در تاریکی بی پاسخ زمان توام
در همان نگاه های پراز افسوس خاطرات قرمز
ای شب تو بیا در من بتاب
چون نور هم با من قهر کرده است
ای سکوت از دست رفته، ای فضای پر از سبزهای مبهم
آن همه آبی ساکت مرا
چرا به چوبه ی دار تاریخ بشر سپردی؟؟؟؟؟؟ . . .
بیا، بیا برایت دوباره از نو
شب را در حجم آبی خاطرات این اتاق
معنی کنم
بیا تا برایت از این همه دردهای پر از سکوت
از یک نگاه پر از سئوال مبهم و سبز
بگویم، بسرایم . . . بخوانم . .. . نه
هر چه تو بخواهی همان کنم
بیا ای دوست دیگر گیاهی نیست
که به خاطر عجیب بودنش از صبح هم
زودتر بیدار شوم
بیا تا ببینی دیگر این درخت چنار
سیبی ندارد تا برایت معنی کند
وای بر من
ای گمشده در تاریخ مسموم بشر
کجا می آیی . . . . ؟؟؟
کجا می آیی. . . . . ؟؟؟؟
به دنبال زمان تولد که نیستم
من به سوی مکان مرگ تاریخ بشرم!!!!!
اینجا باز بیابان هست و
یک عالم خدا
یک دنیا پر از گناه های رنگی
که در این ذهن کوچک و خاکستری من
نمی گنجند
و یا گاه بی معنی
به سمت زباله دان تاریخ بشر کوچ می کنتد
بیا ای دوست
هنوز یک دنیا هست
یک آبی جاوید . . . . . .
(به امید آن روز که عاشق باشم)
کامیار
نوع سخن :
اتاق آبی خاطره ها،
برچسب ها :
آبی جاوید،